خوش گذشت...
سه شنبه رفتیم چیذر
با پنج تا راوی و سه تا از بچه های مرکز و یک راوی پارسال و یک دوست فیزیکی و سرپرست راوی های پارسال و مصطفی احمدی روشن ، که دو نفر اخر همان جا بهمان پیوستند یا ما بهشان پیوستیم!
کلی هم عکس گرفتیم با دوربین با کیفیت راوی هنر ها که برای یادواره هایمان دچار مشکل جمع آوری عکس نشوید .گناه دارید خب.
بعد هم هیچ وقت خدا توی روزهای برفی ماشین این قدر راحت گیرم نیامده بود که سه شنبه!
برف ، می ریخت روی شیشه ی عکس مصطفای شهید و سر می خورد پایین و او لبخند می زد و آرام گرفته بود بالاخره بعد از بی خوابی و پر کاری سال هایی که طول ش کم بود اما عرض ش زیاد...
و سردش نمی شد با اینکه حتی سنگ قبری و سیمانی هم هنوز نبود.
و ما سردمان بود... خیلی.
پی نوشت: از دانشگاه که بخواهید بروید مزار شهید احمدی روشن باید انقلاب سوار مترو شوید و دروازه دولت خط عوض کنید به سمت قیطریه. بعد تا قیطریه با رفقایتان بلوتوث بازی کنید یا کتاب بخوانید یا سخنرانی گوش کنید یا منبر بروید یا پامنبری باشید. دم مترو قیطریه ون هست برای چیذر، درست رو به روی امام زاده علی اکبر پیاده تان می کند.
پی نوشت ۲: راجع به کتاب یادگاران م دارم به یک نتایجی می رسم
یعنی از روزی که با بچه ها تصمیم گرفتیم اقلا صد تا خاطره خوب از خود به جای بگذاریم تا روایت فتح مجبور به تفحص برون مرزی نشود برای یافتن خاطره خوب از ما ، به نتیجه رسیدم که فرق کتاب یادگاران ما با شهدا چیست!!
از ما اگر بخواهند یادگاران بنویسند ، (با فرض شهادت و با فرض اینکه آن صد خاطره را فراهم کرده باشیم) اول همه ی خاطرات یک عبارت تکرار خواهد شد و آن این است که:
یک بار....
یعنی اینکه خاطرات خوب ما ، سیره ی ما نیست!منش ما نیست!
"یک بار" انجام شده. پس قابل استناد نیست برای "سیره " شدن
یکی از فرق هایی که شهدا با ما داشتند این بوده که خاطراتشان "مکرر" بود
نه "یک بار" !خوبی هایشان تداوم داشت نه اینکه یک بار اتفاقی پیش امده باشد...
...