مقدمه: شهید آوینی جایی(گمانم آیینه ی جادو) صحبتی دارند به این مضمون که لفظ "رسالت" را ور ندارید بگذارید اول همه چیز! "رسالت" یک چیزی ست که واقعا "رسالت" باشد! این تیتر ،با علم به این مطلب انتخاب شده.

بچه تر که بودیم،جایی بود به نام فولاد. که درش آدمهای خوبی یافت می شد.این آدمهای خوب، علاوه بر فولاد، در فضای مجازی هم یافت می شدند: وبلاگ هایشان....

وبلاگ هایی که آن روزها به طور مستمر به روز می شد. گاهی حتی تئوری هایی در این زمینه مورد بحث قرار می گرفت بین شان. در یک اقدام ،یک دفعه همه ی وبلاگ های شخصی شان بسته می شد و وبلاگ های جدیدی تاسیس می شد. در اقدام دیگری همه مستعار می شدند. یا همه ی مستعار ها تصمیم می گرفتند با نام حقیقی بنویسند. اصلا نظریه پردازی می شد که مستعار نویسی آری یا خیر!حتی نظریاتی در باب اخلاق در فضای مجازی و ملاحظات تشکیلاتی آن مطرح می شد. و خب ، ما آن زمان صرفا ناظر این شگفتی های هماهنگ بودیم...

وبلاگ های آن بزرگواران،چند ویژگی داشت...

یک.برای ما که "کوچکترها" محسوب می شدیم محل یادگیری بود. یک جور شورای تبیین مواضع بود. حتی جواب سوالاتی که رویمان نمی شد بپرسیم را در واقعه نگاری های انها پیدا می کردیم

دو.برای آنها که "بزرگترها" محسوب می شدند نوعی یادآوری بود.یادآوری زمانی که بوده اند...

سه.برای "هم سنگر" هایشان محلی بود برای هم اندیشی و به بحث گذاشتن یک چیز و حتی رفاقت کردن

چهار. محل اطلاع رسانی بود.اطلاع رسانی وقایع  داخل و خارج از مجموعه..

پنج.به نوعی رزومه و دفترچه خاطرات و یاد ماندگار بود. گویی یک آدم خودش را مکتوب کرده باشد.

شش.پیوند های کنار وبلاگ، به ما می گفت که چه بخوانیم! از پیوند ها، نشریه و خبرگزاری می شناختیم و وبلاگ های سایر دوستان را پیدا می کردیم.

هفت. کسی اگر دردی، دادی دعوایی داشت، می آمد آنجا توی کامنت ها، با نام واقعی یا مستعار فحش هایش را می داد! این هم از ضربات بعدی  جلوگیری می کرد هم نگارنده را روشن.

هشت.محل ارتباط مستقیم با مخاطبی بود که جایی داشتند برایش فکر می کردند..

....

حالا،بعضی از آن آدم خوب ها، دیگر کمتر می نویسند... به جهت پایان نامه های ارشد، یا مشکلات اینترنت، یا هر چیز دیگر... . حالا مدت هاست ک من دارم از آرشیوهای آن آدم های خوب استفاده می کنم. که گاهی آرشیو ها هم حذف می شود حتی.

اما شما! بله خود شما... شما چرا نمی نویسید؟

چشم به هم بزنید می بینید که آدمها شما را هم "قدیمی ها" صدا خواهند کرد! هر چند باورش سخت است...آن وقت شما می شوید قدیمی هایی که آن "رسالت های هشت ماده ای" بالا را زمین گذاشته اند...

حقیر، فکر می کنم که آدمها، به این دلایل است که  نمی نویسند:

۱.احساس می کنند که وقت ندارند. که خب البته همه ی احساس ها درست نیستند.

اگر هم درست باشند شاید وبلاگ های گروهی فضای خوبی برای این افراد باشند.

۲. احساس می کنند که حرفی برای گفتن ندارند. که خب مگر می شود آخر...

۳.احساس می کنند که مخاطب کافی ندارند یا تعداد مخاطب های این قالب خیلی زیاد نیست

در حالی که اولا شما باید مدتی در یک وبلاگ جا بیفتید تا مخاطب دار! شوید. ثانیا شما دارید یک مطلب را در این جا ثبت می کنید که ممکن است بعد ها به درد آدمهایی بخورد، حتی در سرچ هایشان.ثالثا وقتی بنای مرتب نوشتن دارید نوشتن تان تقویت می شود و مخاطب هم به دنبالش ایجاد.

۴.می ترسند.از اینکه شخص یا اشخاص خاصی نوشته هایشان را بخوانند

در این صورت می توانید مستعار باشید و فقط رفقایتان شما را بشناسند.

۵. ...

۶. ....

قائلید الان؟