حسین بن علی(ع) را
پنجاه سال بعد از حجه الوداع
تشنه ی لبیک
ذبح کردند.
آهای ملت....
حسین را
کشتند
نه در بلاد کفر
نه به دست نامسلمانان.
حسین را کشتند.
حسین را
نوه ی پیامبر را
کشتند.
و خاندان پیامبر
بر شتران بی محمل
به اسیری رفتند
آهاااااای ملت
حسین را کشتند
چون
در کوفه
یک نفر مرد نبود بگوید
که "های... مرگ برشما که به
بهای رهایی از تهدید عبیدالله
به بهای دنیای لجن مال
امام تان را
واگذاشته اید."
«زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»
آه از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه « لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.» یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.
لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است !
آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سر و دست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.
قافله سالارمان شهید سید مرتضی آوینی
شهید همت:(زمان بازرگان ، به من برچسب چريک فدايي زدند . زمان بني صدر هم بر چسب منافق! هر قدمي که در راه خدا و بندگان مستضعف اوبرداشتيم، بر چسب بارانمان کردند . حالا روزي ده بر چسب دشت مي کنيم، اما عزيزان من! دل سرد مباشيد. حاشا که بچه بسيجي ، ميدان را خالي کند. )
حاج حسین یکتا ، گفت خیلی خوبه جلسه ی این چنینی(توی دانشکده حقوق برگزار شد.تریبون آزاد وسخنرانی حاج حسین) .این که دو طرف حرف هم رو بی دعوا بشنوند.اما دو تا ایراد داشت: یکی اون آقایی که خارج از نوبت تریبون آزاد صحبت کرد ، ویکی اون برادری که وسط صحبت ها پریدن. حاج حسین گفت:...
ادامه مطلب
این روزها...آن قدر حرف هست که برای نوشتنشان باید زندگی ات را وقف وبلاگ نویسی کنی! راه دیگری هم هست... وآن اینکه از اساس ننویسی! و راه سومی :همین که الان هست : می نویسی و نمی نویسی. راوی می گفت : هر تریاکی به طور مستقیم چند نفر را معتاد می کند. به طور مستقیم یعنی چشم در چشم. نه به طور مجازی.راوی می گفت: ما تا به حال چند نفر را به خدا معتاد کرده ایم ؟ (البته یک تبصره ای هم دارد وآن این است که"اول باید خودمان به خدا معتاد شویم"....)
نقدا گفتن ندارد اینکه کجا رفته ایم وکجا ماندیم! گفتن ندارد ..... جز اینکه "راوی چه گفت" واینکه "امروز..همین امروز چه کنیم" .... انگار فقط همین دو تا گفتنی است...
گاهی سیر می شوم از وبلاگ نویسی...! این قدر که غلظت مجازی بودن فضا بالاست! باید از فضای سنگرت بیایی بیرون و داد بزنی! انگار که امروز سنگر من...تمام جهان است... .
راوی می گفت.... .... راوی خیلی چیزها گفت...... !
راوی می گفت : شهید حسن باقری تا رکعت دوم با جماعت بود.نماز جماعت تمام شد، اما حسن هنوز وسط قنوت بود....نمازش که تموم شد ازش می پرسن که این چه مدل نمار جماعت خوندنه؟! جواب می ده: به خدا حواسم نبود!
(نکته: ۲ جور می شه خوند : "به خدا" حواسم نبود یا به خدا "حواسم" نبود!)
(دوستان اگر صلاح می دونن دعا کنن حقیر عامل به حرفهای خودم بشم.. .)
خدایا! ما را پرنده ی مهاجر قرار ده!
داشتم فکر می کردم....ریشه یابی می کردم... بررسی می کردم. حاصل اش شد این نمودار!
ماههای قمری به ترتیب تقویم شمسی امسال آورده شده. یعنی ماه اول ربیع الاوله وماه آخر صفر.
۱. خب حالا این نسبت چی به چیه؟ من اسمش رو گذاشتم "میزان معنویت". تشخیص اش از چه راهیه؟ تشخیصش به وسیله خود فرده که تا حدی حس می کنه... (همون جوری که امام رضا(ع) گفتن می خوای ببینی ما چقد به یادتیم نگاه کن به خودت: چقد یاد مایی...) فقط یه مورد (هر چند مهم ) رو باید فاکتور گرفت : وهم یحسبون ان یحسنون صنعا....( اون آیه ای که می گه: زیانکار ترین ها اونایی اند که توهم زدن دارن درست می رن... و حبطت اعمالهم...)

۲. بحث سفرها(بعثت ها) ودیدار ها رو هم کنار گذاشتم به چند دلیل :۱. زمان مند نیست ۲. عمومی نیست ... (اما خیلی مهمه ها..جنوب که می ری "پیغمبر" می شی... مبعوث می شی وبر می گردی به شهر..../ یا مثلا کربلا! اولین بار که چشمت به ضریح می افته دوز معنویتت رد می شه از سقف آسمون هفتم......)
۳. نگاه که می کنی نمودار رو می بینی یه خط فرضی بالای نموداره که هیچ وقت ازش بالا نمی زنی.... یعنی روی محور عمودی هیچ وقت به قسمت آبی کمرنگ نمی رسی......(چرا؟...شاید آمادگی...ظرفیت....اصلا راه دور نریم : حس اش نیست بالا تر بریم! زحمت می شه! )
۴. تحلیل : هدف من از نمودار این نبود که میزان های بالای معنویت رو بگم. هدف ام این بود که طبق تقویم( ودر مقایسه با میزان های بالا) تحلیل کنم معمولا دوز معنویت آدمها کی می آد پایین و چرا.
۵. چند تا موقعیت فوق حساس توی تقویم قمری هست : ۱.فاطمیه ۲.رجب وشعبان(با هم) ۳. ماه رمضان(قدر) ۴. کرب والبلا...حسین..محرم...تا اربعین (باز هم داریم اما اینا متفاوته)
این مناسبت ها یه سری وجه اشترک دارن:
۱. طمع به رحمت خدا / ۲. دیدار و هم نشینی با آدمهای خوب /۳. معمولا شرکت در یه برنامه ای (مثل قیامت فاطمیه ومسجد دانشگاه) / ۴. قرار های خودمون .معمولا این جور مواقعه که یه قرارثابت می ذاریم :(مثلا توی محرم شروع می کنی به هر روز زیارت عاشورا خوندن. ماه رمضون شروع می کنی جز های قرآن رو....)/۵ .توی این مناسبت ها یه اتفاق خیلی خاص آدم رو متفکر تر می کنه ...
ثم ماذا؟
بعد از گذشت این ماه کم کم این ۵ تا نکته شل می شه در نتیجه دوز معنویت هم سقوط می کنه...
راهکار؟
حقیر تو کار خودش مونده اما تصور می کنم راهش حفظ اون ۵ مورد در سایر ایام ساله!
********
فکر می کنم حوالی ۷/۷/۷۷ بود که اولین قرار ۸/۸/۸۸ را گذاشتم.... در طول این ۱۰ سال با خیلی ها قرار گذاشته ام برای ۸/۸/۸۸.... سال هاست که این تاریخ را انتظار می کشم... وفردا جمعه است !
یک سال بیشتر نیست که مناسبت قرین آن(ولادت ماه هشتم) فکرم را مشغول کرده.... ومناسبت سال قبل آن : کربلای من از دست های ماه هشتم
********
آقا! انتظار داری برایت متن ادبی بنویسم.....؟ متن ادبی ام نمی آید آقا... امشب متن ادبی ام نمی آید.امشب.... متن که نه.... اما.... می دانم که باید ادبم بیاید...باید بیاید.... باید بیاید......
صدای مریم حسینی وباقی رفقا هنوز توی گوشم است ... در مسیر میشداغ.... :
در غربت تک و تنها برس به دادم
امید دل تنگم بیا جوادم
پاره پاره قلبم به خدا،دلم ازین صحن و سرا
رسانده پیغام مرا تا مدینه و کرب و بلا
رسیده جانم به سرم بیا دمی را به برم
امید زهرا پسرم میشوی نهم نور خدا
می آیی که ببینی ز پا فتادم
امید دل تنگم بیا جوادم بابا...
آقا! شب شهادتت....شلمچه بودیم...... شب شهادتت...رو به مرز عراق رو به کربلا نشسته بودم..... آقا.....این مناسبت های کربلایی عجیب به تو گره خورده.....
حالا اینجایم آقا.... پشت لپ تاپ نشسته ام و.... اشک ها به جای چکیدن روی خاک... به جای چکیدن توی صحن حرم.... می چکد روی صفحه کلید.... اشک آقا. اشک.
کلاس اول دبستان که بودم ...بچه ها آمدند خانه مان.. تولدم. همه شان. یکی شان گریه می کرد.... دلم نمی خواست گریه کند.... مهربان شده بودم...با همه بچگی ام....
آقا!امشب شب تولد توست ومن دارم زار زار گریه می کنم!
.... در حضرت کریم تمنا چه حاجت است....
اما درباره ی امام صادق(ع) آنچه بیش از همه مرا به فکر، حیرت ، شرم .وا می دارد.... شهادتش نیست! نسبش نیست! بقیع نیست! مادرش نیست...! بلکه نسبت او با امر فرج و ظهور است... وهمه ی احادیث نقل شده از ایشان یک سو... این مناجات او یک سو ، هنگاهی که بر خاک نشسته و اشک می ریزد و می گوید:
سیدی غیبتک نفت رقادی! وضعیقت علی مهدی! و ابتزت منی راحه فوادی !سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجایع الابد!و فقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد، فما احس بدمعه سرقی من عیضی و انین یفتر من صدری عن دوار ج الزایا و سوالف البلایا الا مثل بعینی عن عوابر اعظمها و افظعها، و بواقی اشدها و انکرها ونوائب مخلوطه بغضبک و نوازل معجونه بسخطک
ای سید و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آرامش دلم را از من سلب کرده است. سرور من! غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر وجودم فرو ریخته و ازدست دادن یکی پس از دیگری، اجتماعات را پراکنده ساخته، هستیها را باد می دهد. اشکهایی که در اثر بلاها و گرفتاری ها از دیدگانم فرو می ریزد و ناله های که از اعماق دلم بر می آید، هرگاه مختصر تسکینی مییابد و به سردی میگراید، احساس میکنم که مصیبتی جانکاهتر و فاجعهای اسفبارتر و حادثهای دلخراشتر در برابر دیدگانم مجسم میشود که رویدادهای تاثر انگیزی است که با خشم تو آمیخته و حوادث فاجعهآمیزی است که باغضب تو عجین شده است.
.....
(رمز ادامه ی مطلب ، سه رقم سمت راست شماره همراه من است... رمز دم دست تری نیافتم که بین الاذهانی هم باشد!)
ادامه مطلب
عارفی می گفت: مواظب باش مفت حمّالی نکنی. . . . ا
اگر تمام روز پشت میز استقبال از ورودی ها وایستی ، برای غیر از خدا ، مفت حمّالی کرده ای. اگر صبح تا شب نشریه منگنه زدی،طی کشیدی، طرح دادی، برای غیر از خدا ، مفت حمّالی کرده ای. اگر توی جلسه ی شورا دو سه ساعت بحث کنی ، برای غیر از خدا ، مفت حمآلی کرده ای. اگر سر ظهر و کله سحر و نیمه شب ، جلسه ی کارگروه گذاشتی ، برای غیر از خدا ، مفت حمّالی کرده ای. اگر غرفه ی باشگاه دانشجوبان وایستادی ، شلوغ بود، خسته شدی، برای غیر از خدا ، مفت حمّالی کرده ای. اگر اردو بردی، تا صبح بیدار بودی ، برای غیر از خدا، مفت حمّالی کرده ای. اگر وبلاگ نوشتی درباره ی مفت حمآلی کردن ، برای غیر از خدا ، مفت حمّالی کرده ای.
نقل به مضمون دقایقی از بحث:
صحبت امروز به مناسبت رحلت حضرت عبدالعظیم حسنی و شهادت عموی پیامبر حمزه(ع) بود.داشتند مکالمه ای را نقل می کردند بین امام هادی(ع) وحضرت عبد العظیم که ایشان اعتقاداتش را به امام عرضه می کند. روایتی بود بر اولویت داشتن "ولایت" بر دیگر ابعاد دین. ایشان در اعتقاد خود این روایت را می گویند و امام جواب می دهند: همین اعتقاد است آن دینی که خدا آن را برگزیده و به آن رضایت داده.(الیوم اکملت لکم دینکم)...
فتنه های آخرالزمان هم مربوط به این اولویت هاست. دیگر زمان زمانه ی آن نیست که بخواهند مردم را با کلیات دین بازی دهند.(حاشیه ی بنده: دیگر امروز کسی نمی آید بگوید امام را قبول نداریم! دین را قبول نداریم! نه! هرکس و ناکسی شعار خط امام می دهد...سیاد ت وسبز و..) امروز دیگر کسی نمی آید مردم را این طور جذب کند که اصلا اخلاق به چه درد می خورد یا دین به چه کار می آید! نه! امروز فضای ایمانی مردم غلیظ تر شده! دیگر این راهها موثر نیست. بازی دادن وگمراه کردن ها از راه جا بجا کردن اولویت هاست. غربالی که در آخزالزمان خوب و بد ها را از هم جدا می کند بحثش بحث کلیات نیست.بحث اولویت داشتن هاست.ادر این اولویت هاست که افراد سقوط می کنند.ین اولویت ها هم قابل جابه جایی نیست! یک را سر جای یک نگذاری دیگر دو به چه درد می خورد؟ هیچ. حالا این اولویت چیست؟ به استناد حجم عظیمی از آیات و روایات این اولویت "ولایت" است.
...
.... نمی توانی بودنش را انکار کنی... آوینی بوده وهست. واین یعنی:
"می شود" دانشجوی دانشکده هنر بود و خوب بود.
"می شود" دانشگاه تهرانی بود و خوب بود.
"می شود" هنرمند بود و مجاهد بود.
"می شود" فیلم ساز و اغلب روزها روزه بود!
"می شود" بعد از رحلت امام هم فدایی ولایت بود.
"می شود" روشنفکر و بسیجی بود.
"می شود" هزار طعنه شنید وباز هم مقاوم بود.
"می شود" ساکن تهران و دل باخته ی بچه های فکه بود.
می شود آوینی بود......
بعونک یا شهید
دی ماه بود گمانم. جایی بودم خارج از شهر و زیر زمین! موبایلم آنتن نمی داد...چند روز بود. بین آن همه تماس ناکام فقط ربیعی توانست شماره ام را بگیرد. گفت: برای کار افتتاحییه ی جنوب.به نام مصطفی چمران. هستی؟ .....! گوشی توی دستم مانده بود! پرسیدم: چه جوری تونستی شمارمو بگیری؟! ... سال قبلش...به دلایلی فراهم نشد که بروم جنوب. شهدا راه ندادند. به رفقایم گفته بودم: هر وقت خود مصطفی چمران آمد دنبالم فراهم می شود.... .
آمده بود.
رفتم فولاد.
....
آن شب که باران صحن دانشگاه را برداشته بود آقا مصطفی بود.
آن روز مانده به سفر که هنوز وضع بلیت ها معلوم نبود آقا مصطفی بود.
آن روز که پایمان رسید دوکوهه ...نم نم باران گرفت وتوی حسینیه ی حاج همت نشسته بودم و نفس های شهدا را نفس می کشیدم آقا مصطفی بود.
... .
.
.
دلت هنوز قلب سلیم نیست. اما پایت را محکم کرده جلسه اوّلی که دو نفره تشکیل شد. من وسید مرتضی. می گفت: هنر تجلّی شیدایی ست و شیدایی هر چه هست در عشق است. گفتم: سید! نفست از جای گرم می آید! گفت: آرمان خواهی انسان،مستلزم صبر بر رنج هاست. گفتم:ای شهید!ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود،برنشسته ای! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این مُنجلاب بیرون کش. گفت:هرگز جز برای خدا کاری مکن! گفتم: سید! این طوری نمی شود! من باید بیایم بهشت زهرا مفصل حرف بزنیم چشم انداز را که انتظار نداری تنهایی بنویسم؟! قرار گذاشتم برای ۵شنبه. که فرداست اما نشست دانشکده فنی قرارم را به هم زد. گفت:عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا،به قبرستان ها می کشانَد! گفتم: چقدر تئوری پردازی کنیم سید! گفت:برای جانبازی در راه آرمان ها،یاد بگیر که در این سیّاره ی رنج،صبورترین انسان ها باشی.... حالا دهان بسته ام از شکایت و گشوده ام دفتر عقل و آیت عشق را. اما سید! همین جا طی کنیم! کار مال توست سید!کار مال تو. بعونک یا شهید...
......
دارو ...دندون...پزشکی... .دارو ...دندون....پزشکی... روز اول فقط تکرار می کردم تا نهادینه شود.... اما حالا توی صحن دانشگاه که راه می روم دنبال دارو ...دندون...پزشکی می گردم که هیچ چیز شیرین تر از دیدارشان نیست. (احیانا مفهوم هم نبود موردی نداره!)
عجیب روزگاری ست بچه محلّه ی آخر الزمان بودن....
فتنه... سقوط...مردودی... جدال... خون دل... فرزند شهید! ... امام... آقا... غربت... کوفی... دستگاه تبلیغاتی معاویه ضد علی.... عمار.... کمیل..... سلمان..... تکرار.... دهان بسته.... وحدت.... سکوت... استخوان در گلو..... دانشگاه...ترم جدید.... دسیسه.... حماقت...خیانت.... انقلاب.... مقدمه...وعده.... یرثها...آقا سید مرتضی.... صبوری...... مسئولیت....شانه ها.... ارحم عبدک الضعیف....
راستی... هنوز دارن شهید می آرن از اون خاک ها... امروز یکی از بچه های کربلای ۵(شلمچه) توی مازندران دفن می شه.... ما هم در انتظاریم.... گویا بوی تشییع می آد....
حاج آقا پناهیان :ملائکه به جامانده های شب قدر می خندند .
.
.
.
این روزها.. ظهور ،و دعا برایش... یک حال دیگری شده...
طولانی که می نویسم، تعهد می دهم!که بیهوده نیست...
مدتی پیش ، رفیقی می گفت: سال 88 انگار لج کرده است که به هر نحوی شده جمعه ها را یاد ما بیاورد تا بلکه تکانی بخوریم..
عید نوروز و تحویل سال: جمعه اول فروردین...نیمه شعبان و ولادت خودش که قرار است بیاید در جمعه روزی: باز هم جمعه....میلاد جدش علی بن موسی الرضا: باز هم جمعه ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس هم می خوانم گاهی. دیشب ،جلد اول تاریخ فلسفه کاپلستون را می خواندم ، بخش سیاست ارسطو را.الان نمی خواهم انتقاداتم را به ارسطو ردیف کنم. تنها اشاره ایست به موردی.یا مواردی. در باب بهترین نوع حکومت ، فطرتش حرف خوبی می زند اما سپس ردش می کند.( شاید به علت شرایط زمانه اش... یا چیزی از سنخ علم لا ینفع یا ...) می گوید: "کمال مطلوب حکومت این است که یک مرد به قدری از یکایک دیگر شهروندان ودر میان توده مردم، از لحاظ علو ّ ومنزلت ، برتر و فائق باشد که شهریار یا حاکم طبیعی(بالطبع) باشد."(بعدش خراب می کند) : "اما حقیقت امر این است که مرد کامل پدیدار نمی شود . به طور کلی ، قهرمانان برجسته فقط در میان مردمان ابتدائی(می شنوید؟!) یافت می شود. چون چنین است...."( حالا می رود سراغ بررسی انواع دیگر حکومت.)
فارابی متولد ۲۶۰ ه.ق است، یعنی درست سال شروع غیبت صغرا. فارابی در بحث زعیم مدینه ی فاضله و مردمش ميگويد: مردمش به اموري مشغولند و به فضايلي آراستهاند و هدفشان رسيدن به سعادت است و چنين جامعهاي را به بدن سالم تشبيه ميكند و در ويژگيهاي زعيم مدينه فاضله، علاوه بر خصوصيات فيزيكي و اخلاقي والا، "اشاره به عاليترين درجه سعادت بشري ميكند؛ يعني اتصال با عقل فعال و ارتباط با ملك وحي، به گونهاي كه بتواند مصالح و شرايع را به وضوح دريافت كند و در اختيار مردم قرار دهد." بعد صفتی دیگر می شمارد و می گوید:يافتن كسي كه داراي چنين خصايلي باشد كار بسيار دشواري است. به همين دليل حاضر است در صورت نبود كسي كه از تمامي اين ويژگيها برخوردار باشد به برخي از اين ويژگيها رضايت دهد.
قد طلع طالع، ولمع لامع ،ولاح لائح ، واعتدل مائل ، واستبدل الله بقوم قوما ، وبیوم یوما ، وانتظرنا الغیر الانتظار المجدب المطر... وانّما(ادات حصر) الائمه القوّام الله علی خلقه وعرفاءوه علی عباده ، ولایدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه ، ولا یدخل النار الا من انکرهم وانکروه.... (خ ۱۵۲)
ضرورتی هست به بیان نام گوینده؟ کسی هست، از دوست و دشمن، که لحن کلام علی را، نشناسد؟
ارسطو می گفت :حقیقت امر این است که مرد کامل پدیدار نمی شود . به طور کلی ، قهرمانان برجسته فقط در میان مردمان ابتدائی یافت می شود... مردمان ابتدائی...! حرفش تناقض دارد.... تناقضی که کسی نمی بیند.... یک جا می گوید:مرد کامل پدیدار نمی شود وجای دیگر: یافت نمی شود.... یعنی "پدیدار شدن" و "یافت شدن" را معادل می گیرد....پدیدار شدن ترجمه ی phenomen است به معنی ظهور. واگر ظهور نداشته باشد چه ربطی دارد به یافت شدن و نشدن؟!
فارابی هم به نوعی دیگر! :"يافتن كسي كه داراي چنين خصايلي باشد كار بسيار دشواري است." به شهادت تاریخ... علی(ع)بود! و یافتنش، دشوار نبود...همسایه ی دیوار به دیوارشان بود... سخت نبود یافتنش! مگر وسعت مدینه النبی چقدر بود؟! لیکن...کسی نبود ............... .
زمانه ، هیچ گاه خالی نبوده از آن شهریاری که ارسطو می گوید ونمی یابد...از آن زعیمی که فارابی می گوید...از آن امام که....
به شهادت تاریخ... هذا الزمن زمان المهدی(عج)...لیکن...جای تامل است در علتی که سبب نیافتن شده.......جای تامل است....
سلام...
نمی دانم این روزها با افق کدام ولایت است که روزه می گیری...نمی دانم با اذان کدام شهر افطار می کنی...نمی دانم نماز و راز ونیازت ،کدام زمین خدا را سربلند می کند... نمی دانم کجا برایم استغفار می کنی...
همین قدر می دانم که پدرمان ، علی(ع) ،فرمود: انا صلاه المومنین وصیامهم....
همین قدر می دانم که به اذن نگاه توست ،سحر وافطارم...قیام وقعودم...
این ماه از صدقه سر خودت،
مرا عوض کن...مرا عوض کن...
پیش از انکه دیگر به کار نیایم...
آقا! من اگر به کار تو نیایم ،چه حاجت به بودنم....؟
مرا عوض کن!
فقط برای خودت..
توصیه می شود مخاطب محترم وضو بگیرد، نفس عمیق بکشد، و با آرامش بقیه ی مطلب را بخواند. می ارزد!( عیبی نداره یکی کمتر از شما اینا رو بگه. اصل مطلب مهمه.)
بسم الله الرحمن الرحیم
- بچه های جبهه با عزمی در حسینیه های جبهه می نشستند که می خواهند تمام آنچه می شنودند واقعا اجرا کنند ، حتی بهتر از گوینده. واقعا تصمیم به عمل کردن داشتند. بچه های جبهه ، تفریحی نمی رفتن حسینیه ی لشکر! طرف نمی رفت اوقات فراغتش رو بگذرونه، می رفت که رابطه ی خودش رو با مرگ روشن کنه. اگه بهت بگن سال ظهوره، اگه بگن آخرین نیمه شعبانه، اگه بگن ماه رمضان امسال ظهوره، چقدر جریان رو جدی می گیری؟ نزدیک دانستن مرگ، در آستانه ی شهادت بودن، باعث می شد طرف همه چیز رو جدی بگیره. وقتی می گفت: منتقم حضرت زهرا(س) ، جدی می گفت. وقتی ندبه می خوند، جدا ندبه می خوند. وقتی می گفتن کربلا، به این معنی نبود که کربلا هم چیز خوبیه. به این معنی بود که آقا! من بی کربلا می میرم. ( شب عملیات والفجر یک ، یکی از بچه های همیشه شاد، زار زار گریه می کرد مناجات می کرد... وقتی ناله ی می زد واقعا ناله می زد.)جدی برا ظهور دعا می کرد.
- کسی می خوا د ببینه عبادتش چقدر مقبوله ، ببینه چقدر جریان برای خودش جدیه.
- حتما امشب اومدید برای ماه رمضان توشه بگیرید: قبل از هر نماز ، قبل از هر روزه ، واقعا جدی بشید( عملی که انجام می دین جدی بگیرین، یعنی عین توجه.) فقط اگه جدی بگیریم کار عوض می شه.شب های ماه رمضان رو جدی بگیرید .خیلی بی ادبه کسی فقط شب قدر رو جدی بگیره .
- بعضیا متاسفانه فقط وقتی جان داره از بدنشون خارج می شه تاره جریان رو جدی می گیرن( اذا بلغت الحقوم...) وای به حال کسانی که تنها حادثه ها وبلایا اونها رو وادار به جدی گرفتن می کنه و خوشا به حال اونا که با معرفت جدی می گیرن. خدا اینقدر دوست داره اونایی رو که هنوز سرشون به سنگ نخورده برمی گردن می گن غلط کردم.
- اکثر مفاهیم دینی مون رو شوخی می گیریم. اگه جدی نگیری عواقب بدی داره : نفرت از کفر وباطل در دلت نمی نشینه. حق رو شوخی می گیری. بازی می کنی. ما استغفار رو جدی نمی گیریم. جدی یعنی اینکه: خدایا! من، واقعا، عمیقا، غلط کردم. ( یکی همین جوری گفت : استغفرالله. امیر المومنین(ع) فرمود: مادرت به عزات بشینه با این استغار کردنت!) استغفار در جامعه ما خیلی کمه. عاقبتش تکبره. رد خور نداره فردی که استغفار حقیقی نکنه مقابل حق متکبر می شه. "من غلط کردم" به خدا کم می گه. کسی که استغفار جدی نکنه در زندگی اجتماعی هم وقتی اشتباه کنه تکبر می کنه تا آخر می خواد اون روش اشتباه رو ادامه بده.
- ( دعای کمیل یعنی امیر المومنین جدی گرفته.ما عذاب رو که هیچی، رحمت رو هم جدی نمی گیریم. وقتی می گه: رحمتی وسعت کل شی. بگو: خدایا! من مومن نبودم. آدم نبودم، شی که بودم....! امیر المومنین(ع) بالای منبر می گه : مردم ! دعای خضر(ع) رو بخونید. از اون همه جمعیت هیچ کس جز کمیل جدی نمی گیره. فقط کمیل می آد بعد مجلس دنبال علی(ع) که آقا ! این دعا چیه؟ به من یاد می دین؟ علی(ع) لبخند می زنه.... بین این همه آدم غیر جدی، یکی اومده حرف علی(ع) رو جدی گرفته! می فرماید : کمیل! اینکه تو زیاد با ما اهل بیت هم نشینی می کنی ، بر ما واجب می کنه آنچه که می خوای بهت بدیم.. . – رفقا! زیاد هم نشینی کنیم با اهل بیت....)
- دنبال غلط کردن هات نگرد که بعدش بگی غلط کردم. عجالتا بگو غلط کردم. به طور کلی بگو هر کار کردم غلط کردم.... چرا دنبال گناه می گردی که بعدش بگی غلط کردم؟! ( اذا جا نصر الله والفتح.. و رایت الناس ید خلون فی دین الله افواجا...فسبح بحمد ربک و استغفره... انه کان توابا. می دونی چی داره می گه؟ می گه شرایط فتح و نعمته. حالا استغفار کن ! کی معنی اش رو می فهمی؟ وقتی "می بینی " مهدی (عج) اومده ، شرایط فتحه ، حالا سر به خاک گذاشته استغفار می کنه. یارانش ضجه می زنن. خدایا این که امام معصومه! این استغفار می کنه؟ غلط کردم..... )
تا اینجای بحث این بود که جدی بگیریم .از اینجا بحث تخصصی تر می شه: فرج رو جدی بگیریم.
- مجالس مهدوی داره جدی تر می شه. دیگه این نیست که بگیم: آقا ! "یه روزی" بیا! نه! آقا داره می آد. فقط باید جدی بگیری. روایت داریم کسی که فرج رو جدی نگیره دچار قساوت می شه. کسی که فرج رو جدی بگیره همون نوری در چهره اش می آد که توی چهره ی بچه ای جبهه بود.( روایت هم همینو می گه.) این روزها نگاه های آقا(عج) جور دیگه ایه. فعالیت آقا..سرکشی های آقا... همه نشان از نزدیکی داره. . یه خبرایی شده. از در و دیوار داره می باره که خدا شتاب داره برای تحقق فرج . نزدیکی فرج رو جدی بگیرید. اینجا اطلاعات راهگشا نیست. روی دلت باید کار کنی. در فتنه های آخر الزمان که آدم ها رو غربال می کنه، از هم جدا می کنه ، در آخر الزمان که عده ی بسیاری از خوب ها هم سقوط می کنن، مردود می شن باید روی دلت کار کنی. بحث ولایت استدلالی هم هست. اما این نیست که اگه کسی نمی خواد بپذیره استدلالت رو ببینه بپذیره. نه! منافق نمی تونه ولایت رو بفهمه.نمی تونه. دلش نمی ذاره. آخر الزمان مواظب دلت باش. آخر الزمان باید از همه چی استغفار کنی. نیمه شب ها دلت رو صیقل بدی باید دلت رو حفظ کنی که در فتنه ها گرفتار نشی ، مردود نشی. بحث اطلاعات داشتن نیست، بحث دله. در شرایط نزدیکی ظهور کوچکترین حرکت نخبگان در زمان ظهور تاثیر می گذاره. در دقیقه های مانده به ظهور تاثیر می ذاره. روایته وقتی آقا(عج) می آد، منتظرین می گن : می دونستیم ظهور نزدیکه اما دیگه این همه انتظار نداشتیم زود باشه! ننشینی مقدمات ظهور رو بررسی کنی ها! به دلت رسیدگی جدی کن. خدا مقدمات رو یک شبه اصلاح می کنه. در فتنه های آخر الزمان که حق و باطل رو به هم می آمیزن ، قلب نورانی هیچ وقت یقین به باطل پیدا نمی کنه. هیچ وقت به حق شک نمی کنه . طرف می آد می گه آقا به ولی فقیه شک کردم! بحث فایده نداره. دلش مشکل داره. زمان علی(ع) رو تصور کن: علی(ع) به عنوان ولی زمان در جنگ با خوارج می گه همسایه ی نماز شب خوانت رو که به نظرت هم مومن می آد بکش به حکم علی(ع). هر چی ولی ات می گه ذره ای شک نباید بکنی . چی کار کنه وقتی تو حکم رو نمی فهمی!
چی کار کنه علی....چی کار کنه علی.... چی کار کنه علی.... . امام صادق(ع) می گه : مواظب لحظات قبل از ظهور باشین. دم ظهور امتحانات سهمگینیه که کمتر کسی با یقین بر حق می مونه. (نقل به مضمون) خدا در این امتحانات جدیه ها. تو جدی نبا شی رد می شی. (امتحانات رو می بینی؟ طرف می گه آقا(حفظه الله) فلان کار رو کردن دل چرکین شدم! مشکل از دل توئه! چرا برداشت درست نکردی به ولی ات شک کردی؟!) خیلی ها توی امتحانا رد شدن. به قرآن شوخی نیست! باید از کوفه عبور کنید تا به ظهور برسید. ( علی(ع) نیمی از خوارج رو کشته بود. کیسه ی نان و خرما به دوش گرفته بود دم خونه ی یتیما می رفت. زخم زبون می زدن که : مردم رو کشتی حالا خرما آوردی؟...چه کنه علی..... چه کنه علی جز اینکه تا کمر در چاه خم بشه فقط داد بزنه..... فقط داد بزنه.... کوفه محل نخبگانی بود که زیر بار حرف ولی نمی رفتن. (تو نفهمیدی علی(ع) رو یعنی علی(ع) خطا کرده؟؟) امروز ما دنبال دزد نمی گردیم ، زود تر از اون ، مهم تر از اون دنبال کوفی می گردیم. دنبال کوفی می گردیم که فقط نگران آبروی خودشه! از حق نمی ترسه. تنها چیزی که براش مهمه آبروئه. اما هیچ مصلحتی مهم تر از حق نیست... مگه علی(ع) برای خودش آبرو گذاشت؟ علی(ع) آنچنان حق مدار بود که می گفتن هیچ کس رو برا خودش نگه نمی داره تنها می مونه...به فکر حقه. به فکر آبرو نیست... .نخبگان لازم نیست حتما خیانت بزرگی کنند ، سکوت بی جا کردن باعث تاخیر در ظهوره. از مدار ولایت خارج شدن مردودی وسقوط نخبگانه.( غربال آخر الزمان)
دل مومن به حق شک نمی کنه ، در لحظات مانده به ظهور دل ها رو درست کنیم... . دیر می شه.
والله اعلم.
گریزی به خاطرات/عبرت ها
اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت بود. رفقای دارو و پزشکی جلسه ی سیاسی داشتند. رفته بودم زیارتشان کنم که ماندگار شدم. بعد از جلسه هم مباحثی مطرح شد(مباحث غیر سیاسی!) که با یکی از دوستان نشستیم به بحث. کلامش آن قدر شیرین بود که تا نزدیک غروب صحبت می کردیم.نقل به مضمون می کنم. می گفت یک واجبی هست که برهمه واجب است. فرا تر از آن یک حد تقوا است. حد تقوا! برای کسی که می فهمد.
چند وقتی گذشت... شنیدم که حاج آقا پناهیان(حفظه الله)در سخنرانی جامعه حسینی می گویند:(باز هم نقل به مضمون) آدمهای حد اقلی به درد دین نمی خورند... آدمهای حد اقلی "به درد "دین نمی خورند. دین آدم بلندنظر حداکثری می طلبد.
و حد تقوا... آن است که کلامی نگویی مگر به اخلاص...
دهانش بسته می شود گاهی. از ترس اینکه نکند حرفی از کلامم...بیراه که نه... در حد تقوا نباشد!
سخت است خودت در مرحله ی تمرین( در جامعه شناسی: بازی نقش) باشی... ظهور هم فوق العاده(ان شا الله) نزدیک باشد... می شود مثل درس خواندن شب امتحان..اما! اینجا دیگر با ۱۰ پاس کردن مقبول نیست... دین آدم حد اکثری می خواهد....
دعایمان کنید! همین.
دیگر نگویم از مراسم تنفیذ حکم در حسینیه امام(ره) .... نفس حضور حضرات در حسینیه امام(ره) سعادتی می خواهد مثل... مثل.... ا ادخل یا الله؟.....اادخل یا رسول الله؟ اادخل یا ولی الله....؟ اادخل یا نائب ولی الله...؟ سعادت می خواهد حضرات...
دیگرنگویم از دادگاه عطریان و ابطحی و.... .هنوز صدای امیر زاده توی گوشم پیچیده که می گفت: بترسیم از خدا! داریم راجع به نیت یک آدم حرف می زنیم..... ما که آرزوی هدایت داریم برای جمیع افراد از جمله خودمان... حالا اگر شواهد بعدی چیز دیگری گفت ما هم افاضه می کنیم.
دعایمان کنید....
اللهم عجل لولیک الفرج


